بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

59

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

كارنامهء « 1 » بىقرارى او نبشت ، و از منزل اجتماع بگذرگاه وداع خراميد ، و تعاقب ادوار و تجدّد اطوار صحيفهء پيرى در دست نهال « 2 » او نهاد ، و ايام بىفرجام كه بريد « 3 » بس تيزگام است در ارتقاء مدارج عمر او بپايهء « 4 » بلندتر رسيد ، و منبه شيب كه مهمان « 5 » بس عزيز است در حواشى عذار او تمكن « 6 » تمام يافت ، و اعراض شيخوخت « 7 » در حركات و سكنات او سرپاى « 8 » عظيم كرد ، و همت او بر خلوت « 9 » و انزواء و رفض « 10 » اغراض و اهواء - كه حاصل هر كامل و اختيار هر بختيارى آنست « 11 » - مقصور گشت ، و طبيعت او « 12 » از مشاغلى كه ذكر حق را شاغل آيد يكبارگى تفرّق « 13 » گرفت ، ( بيت « 14 » ) آن « 15 » كس كه كند ( دل خود « 16 » ) انديشهء او * انديشهء هرچه هست بر طاق نهد قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ ، ( بيت « 17 » ) درگه خلق همه زرق ( فريبست هوس « 18 » ) * كار درگاه خداوند جهان دارد و بس الا كل شئى ما خلا اللّه باطل « 19 » ، درين وقت حقيقت اين حال بواسطهء اركان دولت ثبتها الله و مكنهم بمجلس ما انها كرد ، و از اعتناق اين « 20 » شغل بزرك استعفا خواست ، و از تقبل اين مهم نازك تقادى « 21 » جست ، و گل بوستان عمر و زبدهء زمرهء اولاد خويش جانب اقضى القضات فلان را ادام الله تمكينه و زاد باصابة الاحكام يقينه - كه از آن اصل دانش فرعى است شرع را نيك مثمر و از آن كان سرورى جوهريست هنر را بغايت ثمين و تا اين غايت بنيابت پدر در صدد « 22 » تكفل اين كار معظم بوده است ( و بدين منصب « 23 » ) موسوم - باصالت ، به جهت تقلد اين مهم اهم تعين « 24 » كرد ، و اين حاجت بمجلس ما كه بار انتظار بر دل حاجتمندان

--> ( 1 ) قرارنامهء . ( 2 ) نهاد . ( 3 ) بريدى . ( 4 ) پايهء . ( 5 ) مهمانى . ( 6 ) تمكنى . ( 7 ) شيخوخيت . ( 8 ) سروپايى . ( 9 ) خلوات . ( 10 ) ش ، ترك گفتن . ( 11 ) است . ( 12 ) سا . ( 13 ) نفرت . ( 14 ) شعر . ( 15 ) كان . ( 16 ) جفت دل . ( 17 ) شعر . ( 18 ) و فريبست و هوس . ( 19 ) ضا ، و كل نعيم لا محالة زائل . ( 20 ) آن . ( 21 ) تفادى ( بمعنى كناره‌گيرى ) . ( 22 ) صدر . ( 23 ) و برين نصيب . ( 24 ) تعيين .